من یادم رفت که اسم دوستم را بشما بگم.کاتلین.من ابتدا تصور میکردم که این اسم مستعار است اما در ادامه ماجرا متوجه خواهید شد که اسم حقیقی او بود.ارتباط رخ به رخ من و کاتلین کماکان ادامه داشت.من در قبال اطلاعات دقیقی که از او گرفته بودم بسیاری از سئوالات او را برخلاف واقعیت جواب میدادم.مثلا به او گفته بودم که من مجردم! و تنها در یک آپارتمان زندگی میکنم.شغل واقعی ام را بهش گفته بودم .چون همسر بنده مثل خودم گاهی مجبور میشد در شیفت شب خدمت اش را ادامه دهد و این شب ها برای من بسیار مفید بودند!!!!
چون تا کله سحر از هر دری سخنی بود.درپست قبلی گفتم که این بنده خدا از چه اطلاعات علمی بالائی سود می جست.در ادامه خواهید فهمید بهانه یادگرفتن یک ترفند برای توجیه کار نیست و انصافا
من همواره در حیرت این مسئله بودم که چگونه با این سن وسال کم به چنین دید عمیقی از جهان رسیده است.همسرم کاملا میدانست که من چت میکنم! اما برای اینکه فکر بد نکند بمحض فعال کردن یآّهو مسنجر دو تا پنجرهinstant message هم گشوده و آنها را minimizedمی کردم.چون ایندو بنام مثلا علی و حسین بود او دیگر حساسیتی بخرج نمی داد و میدونست که یک آدم عاقل متاهل هرگز دنبال چت کردن با یک خانم غریبه نیست...
من طوری کامپیوتر را قرار دادم که مانیتور و بالطبعwebcamپشت به در ورودی باشد چون هرآن ممکن بود همسرم بیاد تو اتاق و اگر این اتفاق می افتاد دیگه هیچ اعتمادی برای آینده در کار نبود.بنابراین وقتی متوجه شد که من همه شبها را تنها در یک آپارتمان بسر میکنم بحث جن و ارواح را پیش کشید.اطلاعاتی که درین مورد ارائه میکرد دقیقا مطابق با دانسته های دینی من بود. حتی درین باره چند حلقه فیلم و تعدادی کتاب برایم پست کرد.
علاوه بر این موارد بسته های پستی متعددی را از طرف ایشان دریافت کردم.از جمله یک ساعت بسیار قدیمی دست ساز دیواری بود که مبلغ هنگفتی هم برای تهیه آن خرج کرده بود.البته این هدیه های قابل توجه او هم بی جواب نمی ماند و من هم مثل هر ایرانی دیگر (که همواره سعی میکنند از طرف شان بالاتر باشند) جواب هدیه های او را به نحو شایسته ای میدادم.مدتها این ساعت را نگهداری کردم تا اینکه یکی از همکارانم که از ماجرای این دوستی مطلع بود اینقدر پافشاری کرد تا آنرا تصاحب کرد!
در یک مقطع زمانی که ۴ هفته طول کشید ارتباط اینترنتی ما بشدت تنزل کرد و این وقتی بود که او به یکی از کشورهای آفریقایی مسافرت کرده بود.ودرین مدت ما فقط دو بار همدیگر را دیدیم! و ایشان علت این فراق! را امکانات محدود ارتباطی میدانست که در زامبیا وجود داشت.البته در مسافرت های قبلی به هر کشوری که میرفت هدیه من محفوظ بود.
در همین ارتباط اخیر بمن گفت برنامه بعدی اش مسافرت به سرزمین باستانی ایران است!با اینکه دقت او را در برنامه ریزی اش بارها دیده بودم ولی هرگز به ذهنم خطور نمی کرد که روزی را شاهد باشم که او را در ایران و در شهر کوچکی که من در آن زندگی میکردم ببینم.دانسته های او که یک کاتولیک بود در باره دین اسلام بسیار بالاتر از تصور بود.او حتی مستحبات دین ما را بخوبی میدانست.از اینجا بود که من مشکوک شدم که نکنه این دوست یک ایرانی باشد که مدتها مخ منو بکار گرفته باشد اما اتفاقات بعدی خلاف این تصور را ثابت کرد.
ازمدتها پیش خانواده همسرم که در یک شهر شمالی زندگی میکردند بمن و همسرم گفته بودند که برای یک اقامت دو هفته ای مهمان ما خواهند شد. و ما در تدارک بودیم که به مهمانان مان بد نگذرد. برای اینکه زمان حضور مهمانان بیشتر در کنارشان باشیم هر دو شیفت های موظفی را متوالی انجام میدادیم که بتوانیم از مرخصی استحقاقی و استراحت بین شیفت هایمان حداکثر استفاده را داشته باشیم.
کاتلین تقریبا از تمام زندگی و مشخصات من(راست یا دروغ)مطلع بود ولی هرگز شماره تلفن همراهم را به او نگفته بودم.علت این بود که واهمه داشتم که نکنه روزی تماس بگیرد ودر حضور همسرم مجبور به گفتگو با او بشوم.او حتی نوع-مدل و رنگ ماشین مرا میدانست ولی با اینکه خیلی تلاش داشت که شماره ام را داشته باشد زیر بار نمی رفتم.برداشت او چنین بود:اگر ارتباط تلفنی با یک نامحرم برای یک مرد مسلمان جایز نباشد پس این چت کردن هم حرام است!او درد مرا نمی دانست چون فکر میکرد که من مجرد باقی مانده ام.....
در یکی از شبهای بسیار سرد زمستان که در محل خدمت ام حضور داشتم و بسیار هم خسته و عصبی بودم تلفن همراهم بصدا درآمد.فرصت جواب دادن را نداشتم اما تماس گیرنده دست بردار نبود.بعد از چند بار زنگ خوردن برای خلاصی از صدای آزار دهنده آن مجبور شدم جواب بدم.برروی مانیتور کوچک موبایل شماره و کد شهری نقش بسته بود که ۱۰۰ کیلومتر از من فاصله داشت.این کد مربوط به مرکز استان بود با بی میلی دکمه سبز رنگ گوشی را فشردم.صدا بسیار ضعیف و بریده بریده بود.خیلی برام آشنا بود اما بعلت خستگی مفرط قادر به تشخیص نبودم. بعد از چند ثانیه که صدا صاف و رسا شد کسی از آنطرف خودش را معرفی کرد......
از شنیدن یک صدا تنم یخ زد....برای لحظاتی نمیدانستم کجای این کره خاکی هستم!لال شده بودم و قادر به کنترل صدایم نبودم..ابتدا سردم شد اما در کسری از ثانیه تنم داغ شد و خیس عرق شدم.چند نفری که اطرافم بودند از دگرگونی حالم بسیار دستپاچه شدند.فکر می کردند خبر مرگ کسی را شنیده ام.من بارها خبر فوت بسیاری حتی بستگان نزدیکم را از طریق تلفن شنیده بودم اما هرگز یادم نمیامد که چنین خودم را گم کنم...
بله خودش بود.کتی!بالاخره بقولش وفا کرد.آمده بود تا برای دو هفته مهمان دوست اینترنتی اش شود.بدبختی من زمانی به حد اعلایش رسیده بود که مسافرت کاتلین همزمان شده بود با مسافرت خانواده همسرم.با همه میشد یک جوری کنار آمد اما مادر خانم را چکار کنم؟او که در حالت عادی به اندازه ده نفر بدگمان و همیشه ظنین بود را باید چکار میکردم؟؟؟؟
از حدود چهار سال قبل که تازه با اینترنت آشنا شده بودم و مثل بسیاری از افراد دیگر من هم با چت کردن اینترنت را شناختم.شبها تا دیر وقت پای کامپیوتر مینشستم و با دوستان چت میکردم.تنها موضوعی که خیلی بمن انگیزه میداد این بود که حداقل زبان انگلیسی ام تقویت میشود.از بین چند نفری که همزمان با آنها چت میکردم یک نفر اهل لیتوانی بود که کم کم چت کردنم محدود شد به ارتباط با این یکی.یک خانم ۲۸ ساله بسیار زیبا و در عین حال باهوش و با اطلاعات علمی وسیع.تنها ۶ ماه بعد از آشنایی او را از طریق وب کم دیدم!تحلیل هایش در امور مورد بحث بسیار دقیق بود حقیقتا یک دانشمند به تمام معنا.گرچه مسلمان نبود ولی چنان در باره اصول و فروع دین صحبت میکرد که در بسیاری از مواقع من فقط شنونده میشدم.دوستان خوب میدانند که تعارفات در زندگی ایرانی ها نقش پررنگی دارد و در خلال بحث کردن های بی پایان که گاهی تا طلوع آفتاب ادامه می یافت چندین بار از من دعوت کرد که مهمانش شوم و برم آنجا که هر بار به دلایلی من از زیر بار در می رفتم. در یکی از همین شبها وقتی دوباره درخواست اش را رد کردم،من هم از سر تعارف به او پیشنهاد کردم که حالا که برایم مقدور نیست لیتوانی بروم او مهمان من شود!!! مثل اینکه منتظر این حرف بود چون بلافاصله پذیرفت و قول داد بعد از اینکه دوتا مسافرت اش را به پرتغال و عربستان انجام داد در سومین سفرش به آرزوی دیرینه اش که همانا مسافرت به سرزمین باستانی ایران است جامه عمل بپوشاند......
در مدت تقریبا یک هفته چت کردن شبانه اطلاعات کاملی را در باره تاریخ ایران باستان از زمان هخامنشی-اشکانی- ساسانی و بعدها تسلط اعراب بر ایران به نمایش گذاشت!.تسلط اش بر تاریخ همه جهان مثال زدنی بود.واین اطلاعات محدود به تاریخ نمیشد.در هر بحثی که وارد میشدیم با کمال ادب نخست نظر مرا میخواست و بعد که نوبت اش میشد....چنان بود که باید.
در مقابل اطلاعاتی که از زندگی خصوصی اش داده بود من هم چیزهایی را تحویلش میدادم.مجرد بود،یکبار ازدواج ناموفق داشته بود،یک پسر ۵ ساله که اورا بمادرش سپرده بود .اینقدر پس انداز داشت که بتواند بعنوان توریست هر دو ماه یکبار برای آشنایی با فرهنگ های مختلف به کشورهای دیگر مسافرت نماید.این پس انداز که از حد معمول هم زیادتر بود از شوهرش و موقع جدایی به او رسیده بود.در زیبایی کم نداشت و برخلاف سن واقعی اش که میگفت ۲۸ ساله است جوانتر بنظر میرسید.
ادامه ماجرا در پست بعدی.روزگارتان شیرین..
تا اینکه بعد از سالها فرصتی پیش آمد و ایندو برای ساعاتی با هم تنها شدند.بعد از ناله و زاری فراوان مرد بحرف درآمد وبه معشوقه اش پیشنهاد داد: حالا که بعد از اینهمه فراق بهم رسیده اند اجازه دهد تا از او کام دل گیرد!!معشوقه وقتی چنین پیشنهاد سختی را شنید با تمام قدرت و با تنفر فراوان با مشت بر سینه دوستدارش کوبید و در حالیکه از شدت خشم بشدت میلرزید گفت:اگر میدانستم اینقدر پست فطرتی،هرگز بخودم اجازه نمیدادم این همه سال مهرت را در سینه ام پرورش دهم.
مرد بعد از یک مکث کوتاه از زیرتن پوش اش یک خنجر در آورد و آنرا به معشوقه اش نشان داد و گفت: بخدایی که عشق ترا در سینه من نهاد،این درخواست فقط یک امتحان بود! چون اگر با درخواستم موافقت میکردی با این خنجر سینه ات را می شکافتم....
با اندکی تامل و مقایسه"عشق و مفهوم آن" در زمان های گذشته با شرایط حاضر تفاوت را متوجه شوید
امیدوارم با خواندن مطلب فوق برای لحظاتی انبساط خاطر پیدا کرده باشید..![]()
![]()
![]()
ویروس های آنفلوانزا همیشه در بدن خوکها با هم ترکیب میشوند و رویدادی که باعث ایجاد این گونه بخصوص از ویروس آنفلوانزا شد نیز احتمالا پیش از سال ۲۰۰۹(و به احتمال قوی در سپتامبر ۲۰۰۸) و بر اثر ترکیب این دو گونه از ویروس آنفلوانزا در خوکها اتفاق افتاد و سبب شد که یک ویروس جدید با قابلیت حمله به انسان بوجود آید.این تحقیق حاصل تلاش یک گروه از محققین است که هدایت آنها بر عهده"اندرو رومبارت" از دانشگاه ادینبورگ،"الیور پایبوس از دانشگاه آکسفورد"مایکل وروبی" از دانشگاه آریزونا در توسکان ایالات متحده و "گوین اسمیت" از دانشگاه هنگ کنگ بوده است.
پایبوس میگوید این تحقیق نشان میدهد که ما با یک ویروس طرف هستیم که خصوصیات تهاجمی زیادی ندارد چون فاصله کمی بین زمان ایجاد آن و کشف اش توسط محققین وجود دارد.این ویروس در اینمدت در چرخه حیات وجود و به تکثیر خود ادامه میداد.این تحقیق نشان میدهد که شش مولفه ژنتیکی این ویروس از یک گونه آمریکای شمالی آنفلوانزای خوکی نشات گرفته و دو مولفه ژنتیکی دیگر نیز از گونه اروپا-آسیای آن بدست آمده اند. گونه های فوق پیش از این انسان و پرندگان را مبتلا کرده بودند."نانسی کاکس" میگوید بنظر میرسد که این ویروس در بیماران متفاوت یکسان مانده است بنابر این ساختن یک واکسن برای مقابله با آن آسانتر استبا توجه به این نظریه که ویروسها در بدن فرد یا حیوان مبتلا با هم ادغام شده و گونه جدیدی را ایجاد میکنند.اکنون محققین منتظرند تا ببینند که آیا این ویروس با ویروس آنفلوانزای فصلی در انسان با هم ادغام میشوند یا نه.یعنی اگر یک فرد هم به ویروس آنفلوانزای فصلی مبتلا شود و هم مورد حمله ویروس آنفلوانزای خوکی قرار بگیرد،در صورت ادغام ایندو ویروس در بدن انسان مبتلا خصوصیات رفتاری این ترکیب چگونه خواهد بود؟در واقع گونه جدید ناشی از ادغام،خصوصیات آن قابل پیش بینی نیست."رمبات" میگوید:هنگامی کهH1 N1 با آنفلوانزای فصلی ترکیب شود تغییرات جالبی اتفاق خواهد افتاد !
دیگران حتی احتمال ترکیب گونه جدید را با H5 N1نیز مطرح کرده اند.این همان گونه کشنده ایست که در سال ۲۰۰۳در جنوب شرقی آسیا ایجاد شد و بنام آنفلوانزای مرغی شهرت یافت.
منبع:NATURE
ترجمه:مجید جویا
در منطقه ای که من زندگی میکنم مصرف سرانه گوشت قرمز بسیار بالاست.گرچه پرفشاری خون اغلب در دهه چهارم عمر به بالا شیوع دارد ولی شاید بیشتر از ده نفر را در سن زیر ۲۵ مراجعه کننده دارم که به این بیماری مبتلا هستند.گرچه ۹۰٪ علت فشارخون بالا را ناشناخته میدانند ولی رژیم غذایی هم نقش پررنگی در بروز این بیماری دارد.
دو نفر از بیماران من که از مدتها قبل تحت درمان بودند به بهانه خستگی از مصرف دارو از مدتها قبل اقدام به قطع دارو نمودند با این وجود هر از گاهی برای کنترل فشار خون بمن مراجعه میکردند.بدون مصرف دارو در بهترین شرایط فشارخون ۱۹۰ بر روی ۱۱۰ بود
مدتی بعد که هردو نفر بطور جداگانه مراجعه کردند فشار خون در حد نرمال بود وقتی که در مورد شروع مجدد مصرف دارو پرسیدم متوجه شدم که داروئی مصرف نشده! اما از جوشانده یک گیاه داروئی بنام تشنه داری استفاده شده است. در ضمن مصرف دارو در ابتدا هر دو روز یکبار بوده و حالا هفته ایی یک بار است.تلاشم برای پیدا کردن اسم علمی این گیاه تاکنون نتیجه بخش نبوده است.چنانچه از دوستان دراین باره اطلاع و یا نظری دارند مرا بی نصیب نگذارید.
مصرف مداوم دارو یک معضل بزرگ برای بیماران است.از منافع این گیاه داروئی تاثیر طولانی مدت آنست.گرچه بعلت ناقص بودن اطلاعات علمی و تایید شده تشنه داری نمیتوان به آسانی آنرا برای هر بیماری تجویز کرد ولی عنوان کردن موضوع حداقل این خاصیت را دارد که علاقمندان را در جریان قرار میدهی و قطعا درین راه منابع متعددی جستجو خواهد شد تا نتیجه ای محکمتر بدست بیاد.
در پناه خداوند دلی شاد و لبی خندان را برایتان مسئلت دارم.
این احساس بد را تجربه کرده اید ؟؟ آیا تا به حال از دوستان و یا اطرافیان کسی بوده که از چنین احساسی شاکی باشد. راستش من بارها به کرات در کتب مختلف پزشکی در این باره تفحص نموده و به نتیجه ای هم نرسیده ام ! حتی از اساتید دانشگاه محل تحصیل ام باره این سئوال را پرسیده ام ولی نظرات متفاوت بوده است حتی یکی از آنها میفرمود که چنین چیزی تنها زائیده تخیلات بیمار است و وجود خارجی ندارد. وبیمار برای اینکه به پزشک معالج اش بفهماند که واقعا حال عمومی اش خوب نیست چنین داستانی را درست میکند !!!! شما با این نظریه موافقید ؟؟؟؟؟
هوگانوور و گروه همکارانش در پژوهشی که نتایج آن در شماره ۷ دسامبر ۲۰۰۶ نشریه پزشکی نیوانگلند به چاپ رسیده ، به بررسی ۲۲ بیمار متوالی پرداختند که مشکوک به کولیت هموراژیک ناشی از آنتی بیوتیک بودند. و آزمایش کلستریدیوم دیفیسیل در آنها منفی بود. بیماران تحت کولونوسکپی تشخیصی قرار گرفتند و برای آنهائی که تشخیص کولیت هموراژیک ناشی ار آنتی بیوتیک مطرح شد، نمونه مدفوع تهیه و از نظر کلبسیلا اکسی توکا کشت داده شد، سپس سوش های این ارگانیسم جداسازی و با استفاده از کشت بافت از نظر تولید سیتو توکسین ارزیابی شد. بعلاوه نمونه های مدفوع تعداد ۳۸۵ فرد سالم هم از نظر کلبسیلا اکسی توکا کشت داده شد.
نتایج بررسی ها نشان میداد که از بین این ۲۲ نفر ۶ نفر یافته های کولونوسکپی شان با تشخیص کولیت هموراژیک ناشی از آنتی بیوتیک مطابقت داشت. واز این ۶ نفر تعداد ۵ نفر کشت مثبت کلبسیلا اکسی توکا داشتند. هیچ ارگانیسم بیماری زای شایع دیگری در این ۵ بیمار یافت نشد.
پیش از شروع کولیت تمام این ۵ نفر پنی سیلین دریافت میکردند.و دو نفرشان داروهای ضد التهاب غیر استروئیدی مصرف می کردند.تمام سوش های جدا شده این ارگانیسم سیتو توکسین تولید می کردند. کشت مثبت کلبسیلا اکسی توکا در ۶/۱ درصد از افراد سالم مشاهده شد.در مدل حیوانی که روی موش صحرائی انجام گرفت کلبسیلا اکسی توکا تنها در کولون حیواناتی یافت شد که کوآموکسی کلاو دریافت کرده بودند. در این حیوانات عفونت با ارگانیسم یاد شده منجر به کولیت هموراژیک سمت راست شد که در حیواناتی که این ارگانیسم به آنها تزریق نشده بود،مشاهده نگردید.
پایان سخن محققان این بود که تکمیل فرضیه کخ برای کلبسیلا اکسی توکای تولید کننده سیتو توکسین مطرح کننده آن است که این ارگانیسم حداقل مسبب برخی از موارد کولیت هموراژیک ناشی از آنتی بیوتیک است و باید آنرا در بیمارانی که کولیت ناشی از آنتی بیوتیک دارند و کلستریدیوم دیفیسیل آنها منفی است همواره مد نظر داشت.
negm december 7.2006.355:2418
آبریزش بینی،تاکی پنه،سرفه ، ویزینگ ،کراکل و کشیده شدن پره های بینی بهمراه استفاده از عضلات فرعی تنفس. استفاده روتین از داروها برای درمان برونشیولیت ضروری نیست. هر چند برونکو دیلاتورها کورتیکواستروئید ها ، و ریباورین توسط بعضی از پزشکان تجویز میگردد. اگر درمان با بونکودیلاتورهای استنشاقی برای بیمار آغاز شود تنها زمانی باید ادامه یابد که بهبود قابل توجهی در شرایط بیمار بوجود آورد. نکته مهم آنست که نباید برای بیمار آنتی بیوتیک تجویز کرد ، مگر زمانی که شواهد به نفع عفونت های باکتریال همراه باشد.
اقدامات دیگر شامل بررسی و جبران دهیدراسیون که اغلب بصورت وریدی ، تهیه اکسیژن ، که حتما باید غلظت آن زیر ۹۰٪ باشد. فیزیوتراپی قفسه سینه ضرورت ندارد.
شستن دستها با محلول حاوی الکل مهمترین رویکرد در کاهش انتقال ویروس در مراکز بیمارستانی است. برای پیشگیری از برونشیولیت توصیه به استفاده از palivizumabبرای کودکان خاصی میکند که یا زودرس هستند یا دچار بیماری مزمن ریوی ناشی از زودرس به دنیا آمدن شده اند. و یا بیماری مادرزادی قلبی دارند. تجویز پالیویزومب بصورت پروفیلاکتیک باید بر حسب اپیدمیولوژی عفونت ویروس سن سیشیال در جامعه بصورت دوزهای پنج ماهه انجام گیرد. پروفیلاکسی در مدت زمان صحیح میتواند سطح آنتی بادی سرم را در اغلب کودکان طی فصل ابتلا به ویروس مذکور به سطح محافظ برساند.
american family physician january 15,2007.75:265
که معمولا به رنگ سفید،خاکستری،و گاهی قهوه ای ایجاد می شوند و ممکنست در تمام
سنین ایجاد شوند. در کودکان اغلب همراه با تب خفیف ،آبریزش از دهان و بیقراری خود را
نشان می دهند.این ضایعات در کودکان اغلب همرا با برفک دهانی هستند.در بالغین در ۵۰٪
موارد در لثه ها ایجاد می شوند و درد شدیدی را باعث میشوند که با خوردن و آشامیدن درد
تشدید می شود.چون به صراحت هیچ دلیل واضحی برای بروز آفت ذکر نشده بنابر این درمان
قطعی هم برای آن وجود ندارد! آفت مخاطی معمولا در یک دوره ۵ تا ۷ روزه با یا بدون درمان
بهبودی پیدا میکند.گاهی درد این ضایعات چنان است که متخصصین را مجبور میکند که برای
درمان آن از سیکلوفسفامید استفاده کنند.سیکلوفسفامید داروئی است که در شیمی درمانی
برای درمان سرطان ها از آن استفاده می شود، البته این دارو کاربردهای دیگری هم دارد.
...........................................................................
...........................................................................
این درمان تجربی را امتحان کنید تا متوجه شوید که آفت با اینکه در مواردی پزشکان را کلافه
میکند،چگونه در برابر آن یک پدیده دست و پا بسته است !!!
لازم به ذکر است درمان های معمول برای درمان آفت استفاده از مسکن ها برای تسکین درد
استفاده از شربت دیفن هیدرامین،و گاهی مصرف ویوله دوژانسیه و...........
و حالا درمان تجربی که در هیچیک از کتب پزشکی به آن اشاره ای نشده است!
یک عدد قطره نیستاتین+۱۰ عدد کپسول تتراسایکلین+یک عدد آمپول بتامتازون!!
پودر هر ده تا کپسول تتراسایکلین را در قطره میریزیم و سپس محتویات آمپول بتامتازون را
هم به دو داروی فوق می افزائیم.تا خط نشان روی شیشه قطره آب جوشیده سرد شده
اضافه و بعد از اینکه داروهای فوق الذکر را با تکان دادن شیشه به خوبی مخلوط نمودیم
می توان آنرا به بیمار داد.لازم به ذکر است این دارو بسیار تلخ است و تحمل آن بسیار سخت!
برای بزرگسالان هر ۸ ساعت ۱۵ قطره و بمدت ۵ دقیقه غرغره شود. تقریبا ۳ تا۴ ساعت بعد
از مصرف دوز اول دارو درد بیمار کاملا بهبود و آفت ها هم ۲۴ ساعت بعد کاملا ناپدید میشوند
.................................................................
.................................................................
با اینکه مصرف ترکیبات تتراسایکلین در افراد زیر هشت سال ممنوع است ولی مصرف این
دارو هیچ منعی برای این رده سنی ندارد.چون با مصرف موضعی این ترکیب برای دو تا شش
بار بنظر نمی رسد که اختلالی ایجاد نماید.با توجه به این موضوع که کودکان قادر به نگه داشتن
دارو در دهان نیستند و ممکن است آنرا ببلعند. دوز مصرفی دارو برای آنها ۳ تا ۵ قطره و هر ۶
ساعت یکبار است.
داروبمدت تقریبا یک ماه در محیط یخچال دوام آورده و بعد از این مدت بتدریج رنگ آن کدر
میشود و با تیره شدن دارو زمان استفاده از آن بسر می رسد.
...........................................................................................
...........................................................................................
برای بیمارانی که بطور مکرر دچار ضایعات آفتی در مخاط دهان می شوند مصرف روزی یک
عدد کپسول هماتینیک بمدت یک ماه بمیزان بالاتر از ۷۰٪ از عود مجدد این ضایعات دردناک
جلوگیری می شود.
case report:بیمار آقائی ۳۲ ساله که بمدت ۸ ماه مبتلا به آفت های متعدد دهانی که بعد
از مراجعه مکرر به فوق تخصص غدد داخلی ،در آخرین اقدام پزشک معالج اقدام به تجویز
سیکلوفسفامید+پرذنیزولون نموده بود.دو هفته بعد از از مصرف این رژیم داروئی هیچ تغییری
در شرایط بیمار ایجاد نشد. بیمار به بنده مراجعه نمود، که در مدت ۶ روز با تجویز ترکیب داروئی
فوق الذکر بهبودی کامل ایجاد گردید! همچنین بیمار مصرف ۳۰ روزه هماتینیک را به انجام
رساند.سه ماه بعد از مصرف هماتینیک هنوز هیچ علائمی دال بر عود مجدد آفت در ایشان
دیده نشده است.